تبلیغات
قسمت فرهنگی کانون - میثم تمار كه بود؟‏


قسمت فرهنگی کانون

کدام برگ را از تقویم ها کنده اند که تاریخ هیچگاه به جمعه نمی رسه....

میثم تمار       فیلمی از مزار میثم شهید

آیینه حق و اسوه مقاومت

مكتب امام علی(ع) انسان‏ساز و تربیت‏كننده بود. آن كس كه استعداد رشد ‏و كمال داشت، در پرتو شخصیت والای امیرالمؤمنین(ع) جان می‏گرفت و زنده ‏می‏شد و راه تعالی و شكوفایی معنوی را پیش می‏گرفت و به «معراج ‏انسانیت‏» می‏رسید. ‏

چه بسیار، روحهایی كه در چشمه سار ولایت و هدایت آن امام، تطهیر ‏شدند و به وارستگی رسیدند و «خود» را فدای «خدا» كردند و این نشانه ‏عظمت فكر و ایمان و دلیل حق جویی و خداخواهی و اخلاص آنان بود. ‏

و.... اینك «میثم تمار» مردی از این فرزانگان و چهره‏ای آشنا برای طالبان ‏ارزشهای معنوی و راهیان مسیر حق و شرف و جهاد و صبر و یقین! ‏

میثم، فرزند یحیی بود. از سرزمین «نهروان‏» كه منطقه‏ای میان عراق و ایران ‏است. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‏اند; او را «ابو سالم‏» هم ‏می‏خواندند

اگر «میثم‏»، شیفته علی -علیه السلام- بود به خاطر حق و عدل و اسلام و ‏فضایل علی(ع) بود; اگر «میثم‏» عشقی سرشار و شگفت و محبتی عمیق ‏و زلال به مولا داشت‏ به خاطر آن بود كه آن حضرت، كمال مجسم و تبلور ‏اسلام و قرآن ناطق و عینیت دین بود. ‏

علی‌دوستیِ میثم، به حق‏دوستی او برمی‏گشت; حق‏دوستی‏اش، به ایمان ‏و عقیده و شناخت و بصیرت آن شهید مصلوب، مربوط است. ‏

شناخت چهره بارز میثم، ما را با سیمای دین، آشناتر می‏كند; و زندگینامه ‏این زبان راستین حق و یار وفادار امیرالمؤمنین، ما را به محتوای سازنده قرآن ‏و مكتب، رهنمون می‏گردد; و حیات پربار و شهادت پرافتخار این پرورده مكتب ‏علی‏بن ابی‏طالب و شاگرد كلاس وحی و تعالیم انبیایی، برای ما نیز سراسر ‏درس است و آموزش و الهام و اسوه و سرمشق. ‏

شخصیت پرجاذبه این شیعه علی و پیرو حق و شهید راه فضیلت و راستی، ‏چنان تابناك و نورانی است كه در طول چندین قرن، همواره الهام‏بخش و ‏درس‏آموز شیفتگان عدل و آزادی بوده است. كدام آزاده مكتبی و انسان ‏شرافتمند و متعهد و باطل‏ستیز و حق‏جوست كه نام «میثم‏» را نشنیده ‏باشد؟! ‏

گرچه میثم، پیشه‏وری ساده در كوفه بود، اما والایی ایمان وعظمت روح ‏و جلالت‏شان و فداكاری بی‏نظیر و استقامت‏سترگ او در راه حق از او انسانی ‏جاوید و مسلمانی نمونه ساخته است، كه اوراق تاریخ اسلام را با نام ‏خویش، مزین كرده و سندی افتخارآمیز برای آیین مقدس اسلام است كه ‏چنین فرد مهذب و ارزشمندی به بشریت، تقدیم داشته است. ‏

میثم، علم تفسیر قرآن را نزد علی -علیه السلام- فراگرفت و از معارفی كه از ‏آن حضرت آموخته بود كتابی تدوین كرد كه كتابش را پسرش از او روایت كرد. ‏به همین جهت، میثم یكی از مؤلفان شیعه به حساب می‏آید.

و... بالاخره، «میثم‏» را باید شناخت. به دنبال این معرفت و شناخت است كه ‏زمینه پیروی و تبعیت فراهم می‏گردد. پس از این مقدمه برویم سراغ او كه ما ‏را می‏خواند و طنین كلام بیداركننده او از زبان گویایش در گوش تاریخ پیچیده ‏است. ‏

 

میثم تمار ‏

میثم، فرزند یحیی بود. از سرزمین «نهروان‏» كه منطقه‏ای میان عراق و ایران ‏است. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‏اند; او را «ابو سالم‏» هم ‏می‏خواندند. ‏

ابتدا، غلام زنی از طایفه «بنی اسد» بود. حضرت علی(ع) او را از آن زن ‏خرید و آزادش كرد (1).میثم، از اصحاب پیامبر به شمار آمده است (2). هرچند از ‏جزئیات زندگی او درسالهای نخستین حیاتش و در روزگار صدراسلام، ‏اطلاع‏مبسوط در دست نیست. لقب «تمار» (خرما فروش) را هم ازآن جهت‏به ‏او می‏گفتند، كه در كوفه خرمافروش بود. ‏

میثم تمار، علاوه بر آن كه خود، مسلمانی فداكار و پاك و شیعه‏ای وفادار و ‏خالص بود، خاندانش نیز از رجال و بزرگان‏شیعه بودند. میثم، شش پسر ‏داشت و نوه‏هایی بسیاركه بطور عمده، آنان هم همچون پدر در صراط ‏مستقیم حق و تبعیت از اهل‏بیت و اعتقاد به ولایت و رهبری امامان معصوم ‏بودند و بیشتر آنان در شمار راویان احادیث ائمه یادشده‏اند. ائمه شیعه هم ‏به میثم و فرزندانش اظهار محبت ‏و علاقه كرده و از آنان تجلیل می‏كردند. ‏پسران میثم، عبارت بودند از: عمران، شعیب، صالح، محمد، حمزه و علی. ‏

شعیب از اصحاب امام صادق(ع) و صالح از اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) ‏بود. حتی امام باقر (ع) به صالح فرمود:«من به شما و پدرتان علاقه بسیار ‏دارم.» (3) عمران هم، از اصحاب امام سجاد و امام باقر و امام صادق -علیهم ‏السلام‏- بود.این گونه كلمات، هم میزان اعتبار این خانواده رانزد ائمه ‏می‏رساند و هم پیوستگی ورابطه و محبت و تبعیت‏خاندان میثم و خود او را ‏نسبت‏به امامان شیعه نشان می‏دهد. ‏

آشنایی میثم با علی(ع) ‏

حضرت علی(ع) پیشتر، سرنوشت و سرگذشت میثم تمار را از زبان رسول ‏خدا شنیده بود. میثم هم از پیش، شیفته اهل‏بیت و علاقه‏مند به آن عترت ‏پاك بود. ‏

اما اولین برخورد حضوری و دیدار میثم با آن حضرت در دوران خلافت امام ‏انجام گرفت. به دنبال همین برخورد و ملاقات بود كه حضرت، تصمیم گرفت ‏میثم را از صاحبش بخرد و سپس وی را آزاد كند بالاخره با تصمیم آن حضرت، ‏میثم به آزادی رسید. ‏

در آن اولین ملاقات علی(ع) با میثم، چنین گفتگویی انجام گرفت: ‏

- علی(ع): نامت چیست؟ ‏

‏- میثم: سالم. ‏

‏- علی(ع): از رسول خدا شنیدم كه پدرت نام تو را «میثم‏» گذاشته است، به همان ‏نام برگرد و كنیه‏ات را «ابو سالم‏» قرار بده. ‏

‏- میثم: خدا و رسول و امیرمؤمنان راست گفتند. (4) ‏

علی‌دوستیِ میثم، به حق‏دوستی او برمی‏گشت; حق‏دوستی‏اش، به ایمان ‏و عقیده و شناخت و بصیرت آن شهید مصلوب، مربوط است. ‏

آشنایی میثم با مولایش علی -علیه السلام- برای او توفیقی بزرگ و ‏سعادتی ارزشمند بود.از این رو به شاگردی در مكتب علی(ع) گردن نهاد و ‏دریچه قلبش را به روی معارف علوی گشود و جان تشنه‏اش را از چشمه ‏زلال علوم آن حضرت سیراب كرد. آن حضرت هم با مشاهده استعداد روحی ‏و زمینه مناسب وی دانش و آگاهیهای بسیاری را به او آموخت و میثم را با ‏اسرار و رازهای نهانی آشنا ساخت و از این رو میثم از علومی بهره‏مند و ‏برخوردار بود كه فرشتگان مقرب و رسولان الهی از آن آگاه بودند. (5) ‏

میثم، علم تفسیر قرآن را نزد علی -علیه السلام فراگرفت و از معارفی كه از ‏آن حضرت آموخته بود كتابی تدوین كرد كه كتابش را پسرش از او روایت كرد. ‏به همین جهت، میثم یكی از مؤلفان شیعه به حساب می‏آید.

صاحب سر ‏امیرالمؤمنین بود و آن حضرت، وی را به طریق فهمیدن حوادثی كه در آینده، ‏اتفاق خواهد افتاد، آشنا كرده بود و میثم، گاهی برخی از آنها را برای مردم، ‏بازگو می‏كرد و مایه اعجاب دیگران می‏شد. این دانش و آگاهی از عاقبت ‏افراد و پیشگوییها در اصطلاح به «علم اجل‏» یا «علم منایا و بلایا» معروف ‏است، كه امامان معصوم به كسانی كه آمادگی و استعداد و رازداری و ‏ظرفیت و كشش آن را داشتند، می‏آموختند. میثم تمار، دست‏پرورده این ‏مكتب بود. هرچند كه اشخاص فرومایه و مغرض، یا جاهل و نادان. او را به ‏دروغگویی متهم می‏كردند. ‏

روزی «ابو بصیر» به امام صادق - علیه السلام عرض كرد: شما چرا از یاد ‏دادن علم به من مضایقه می‏كنید؟! ‏

امام فرمود: چه علمی؟ ‏

‏- علمی كه امیرالمؤمنین -علیه السلام- به میثم یاد داده بود. ‏

‏- تو میثم [كه] نیستی. آیا شده است تا به حال من مطلبی به تو بگویم و تو افشا ‏نكرده باشی؟ ‏

‏- نه یا ابن رسول الله! ‏

‏- پس رازدار چنان علوم نمی‏باشی!  ‏


‏1. شرح ابن ابی الحدید، ج‏2، ص‏291. ‏

‏2. ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی معرفة الصحابه،ج‏3، ص‏4. ‏

‏3. شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ترجمه شعرانی، ص‏59. ‏

‏4. شیخ مفید، ارشاد، ج‏1، ص‏323; شرح ابن ابی الحدید، ج‏2، ص‏291. ‏

‏5. سفینة البحار، ج‏2، ص‏524. ‏

ر.ك: جواد محدثى ؛ آشنایى با اسوه‏ها - میثم تمار


نوشته شده در دوشنبه 8 آذر 1389 | ساعت 10:02 ق.ظ | توسط برنایان |نظرات |















قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت